ببین، خدا همین جاست

با سلام خدمت دوستان عزیزی که به این وبلاگ سر میزنند, لازم میدونم توضیحی در مورد اسم وبلاگ بدم که واسه بعضیها سو تفاهم ایجاد نشه,اسم وبلاگ بیانگر این نیست که خدا فقط توی این وبلاگ هست و اینجا فقط از مسائل دینی صحبت میشه, بلکه قصدم فقط یه یادآوریست بیشتر برای خودم که یادم نره خدا همیشه همه جا هست. هر کس هر جایی که هست خدا هم همونجاست."یادمون نره خدا همین جاست, پیش من, پیش تو"
تولد

سلام، امروز22 فروردین 1388 و 3 روز از تولد من گذشته . تو آزمایشگاه تنها نشستم و حوصله درس خوندنم ندارم. امروز یک کمی از دنده چپ بلند شدم.البته در واقع بعد از بیدار شدنم دنده چپ شد! ، چند تا اتفاق کوچولوو اینکه کم مونده بود از سرویس دانشگاه جا بمونم و خلاصه بعد هم ایمیل یکی از دوستام رو دیدم و یک کمی یاد خاطرات افتادم وکسل شدم، الانم که اینجا تنهام ودیگه بدتر. حوصله درس خوندنم هم بیشتر پرید.خیلی وقت بود روزهای تعطیل ، دانشگاه نمی اومدم ولی امروز فاطمه کارگاه آموزشی داشت و اومد و منم اومدم.
دوست داشتم روز تولدم بنویسم که سرگرم شدم و یادم رفت. روز تولدم بهم خوش گذشت،یه جورایی غافلگیر شدم. چیزای لازمه ی یه تولد رو داشت، کیک ،کادو، هر چند توی دانشگاه بود و وسط دو تا کلاسی که داشتم ولی خب بهترین مدلی بود که می تونست برگزار شه و طور دیگه امکان نداشت ، خیلی خیلی خیلی ممنونم از دوستم که اون روزش رو صرف تدارک یه جشن تولد واسه من کرد تا منو خوشحال کنه ، به یاد موندنی بود، دوستش داشتم و خاطره شد. امیدوارم سالی بهتر از همه سالهام داشته باشم.
دارم آهنگ گوش میدم و دیگه از نوشتن استعفا میدم. فقط خواستم چند کلمه ای نوشته باشم.

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/٢٢ساعت۱۱:۱٥ ‎ق.ظتوسط مریم موسوی | نظرات ()